Syria Action Days Counting

President Obama and his administration have been contemplating some kind of response to the Assad’s regime attacks on Syrian civilians using Chemical Weapons.  Today, in fact right know when I am writing these words, I am listening to Secretary of State John Kerry passionately speaking of the heinous act by the Assad’s regime. He is correctly saying something inline with, if we, the world community, let thugs such as the Assad’s regime do what they did in Syria other political thugs in a similar situation think that they can do whatever they like without fear of any consequences.

Given all surrounding circumstances whether it be Moscow’s warning or threats come from Tehran; or its puppet in South Lebanon, we are living in a different world today. We, as human beings living on this planet, cannot sit idle while thugs, as the Senator said, killing indiscriminately fellow human begins for their political,  or any other interests for that matter, advancement.  In other words, political positions must be decided by people. This is called democracy.

But apparently, there is still a pocket of politicians and military persons, mostly in the Middle East, who have a different view. The bad and dangerous thing about their view, such as the Assad’s regime and its supporters in other capitals, is that they openly satirize the internationally recognized rights of their people.

The White House says no to such a mockery of international community and norms by THUGS.     

جمهوری اسلامی و اپوزیسیون سازی خارج از کشور

مدتی بود که میخواستم مطلبی در مورد اپوزیسیون سازی جمهوری اسلامی در خارج از کشور بنویسم. البته خیلی زودتر باید می نوشتم. یعنی در واقع باید از زمانی که آقای اکبر گنجی، نمایندگان به اصطلاح اصلاح طلبان، امثال آقای کدیور، و یا نمایندگان آقای موسوی و کروبی سر از خارج از کشور درآوردند، می نوشتم. چون اینطور بنظر میرسد که هیچ کدام از این آقایان مشکلی با ادامه بازی جمهوری اسلامی با مردم ایران و منافع ملی کشورشان ندارند. اما مقاله اخیر اکبر گنجی، اپوزیسیون سازی امریکا، که در راستای موضعگیری های همیشگی ایشان بر ادامه این بازی است، دلیلی شد که این نظر را بنویسم.

آقای گنجی انقلاب، آزادی و دمکراسی خواهی مردم کشورهای مصر، لیبی، یمن و امروز سوریه را براحتی و آگاهانه نادیده می گیرند. به تمام مردم این کشورها توهین می کنند، و سرنگونی دیکتاتورهای این کشورها را ساخته و پرداخته آمریکا معرفی می کنند. اما ایشان نمی گویند که آیا داشتن دیکتاتورهایی مثل صدام، ملا عمر، قذافی، علی عبدالله صالح، حسنی مبارک، بشر الاسد … خوب است یا بد؟ ایشان نمی گویند که دمکراسی نیم بند، حتی با ظاهری که ایشان تصویر می کنند، خوب است یا بد؟ داشتن مطبوعات آزاد و احزاب مختلف سیاسی و رقابت آزادانه و بدون کنترل یک فرد یا گروه چیز بدیست یا خوب؟ نداشتن زندانی بنام زندان سیاسی و زندانیانی بنام زندانی سیاسی؛ چیز بدیست یا خوب؟

ایشان بجای پرداختن به دستاوردها و قدمهای بزرگی که مردم این کشورها برداشته اند؛ تمام این دستاوردها و تغییرات را ساخته و پرداخته آمریکا می نامند. حال فرض را بر این می گذاریم که ایشان درست می گویند. آمریکا خواهان چنین تغییراتی بوده است و این تغییرات را هم برای تامین منافع دراز مدت خود خواسته است. سوال اینجاست که برنده این تغییرات کیست؟ آمریکا؟ نه بتنهایی. آقای گنجی باید که اعتراف کنند؛ مردم این کشورها هم برنده این بازی هستند. این بازی برد برد است. و اگر ما بدانیم، و آقای گنجی هم برد مردم این کشورها را انکار نکنند؛ باید از ایشان سوال کرد که از کدام زاویه به این تئوری خود، ساختگی بودن اپوزیسیون منجر به سرنگونی دیکتاتورها، نگاه می کنند؟ از زاویه منافع مردم آن کشورها؛ شامل حقوق بشری و دمکراتیک آنان؛ و یا از زاویه سرنگون شدن و به پایان رسیدن عمر دیکتاتورهای آنان؟

زاویه اول، آقای گنجی مشکل زیادی خواهند داشت. چون این مردم آن کشورها بوده اند که با حضور مداوم در خیابانها و تظاهرات خواهان برکناری دیکتاتور خود بوده اند. و حال آقای گنجی باید در مقابل آنان بایستند و بگویند که “آمریکا برای شما اپوزیسیون ساخت و شما نقشی در این تغییر نداشتید.” علاوه بر آن آقای گنجی باید برای آنان توضیح دهد که چرا دیکتاتور داشتن خوب بوده است. من فکر نمی کنم که آقای گنجی تا آنجا پیش بروند. حدس من این است که ایشان بیشتر از زاویه دوم به تئوری خود نگاه می کنند.

زاویه دوم، که دوران دیکتاتورها به پایان رسیده است. آقای گنجی بخوبی می دانند که دیکتاتور تهران در صف و منتظر نوبت خود است. ایشان به این دلیل است که به تمامی تغییرات و سرنگون شدن دیکتاتورها انگ ساختگی بودن میزنند. ایشان چشمشان را بروی منافع و دستاوردهای مردم آن کشورها می بندند و فقط بر روی روند حرکت، تمرکز می کنند. روند حرکت سرنگونی دیکتاتورها که استثنا پذیر نیست. روند حرکت مردمی که امروز یاد گرفته اند که انسان هستند و شهروند یک کشور؛ درست به مشابه دیکتاتور خود؛ و به همان اندازه حق بقا، اعتراض و ابراز عقیده خود را دارند. بدون آنکه برای آن بهای سنگین زندان؛ شکنجه و یا جان خود را بپردازند. مردمی که شاید تا همین دیروز حاکمان مستبد و دیکتاتور را تحمل و بنوعی در مقابل آنان تسلیم شده، تکریم میکردند. آقای گنجی نمی گویند که آیا این دستاورد چیز بدیست یا خوب؟ بدون توجه به اینکه چه کسی و به چه منظوری آن را، بقول و باور ایشان؛ ساخته باشد.

اما باید بگویم که نگرانی آقای گنجی واقعیست. دوران دیکتاتورها بسر آمده. هیچ دیکتاتوری با هر زبان و در هر لباسی؛ شانس ادامه حیات ندارد. دیر و زود دارد، چیزی که ندارد؛ اما سوخت و سوز است!