جمهوری اسلامی؛ دیکتاتور پیر نشسته بر سر قانون اساسی؛ و انتخابات ریاست جمهوری!.
-
Recent Posts
Recent Comments
littlegreyrabbit on Tortured to Death Archives
Categories
Meta
Akbar Hashemi Rafsanjani, 79, has enrolled as the oldest candidate in the up-coming presidential election race in Iran. This would be seen as both a defiance of a recent attempt by the Parliament to limit the candidates’ age at 75 and a direct challenge to Ali Khamemeni. It was only a few days ago when two of the Khamenei’s close allies, the Information Minister and Khamenei’s own brother, have attacked Rafsanjani in anticipation of his intention to join the race.
Four years ago Rafsanjani had shown, in many occasions in the aftermath of the infamous rigged presidential election, his interest to the opposition to President Ahmadi Nejad’s camp, and the support he enjoyed from Khamenei and his generals. This was taken by Khamenei and his generals as a challenge to their authorities and caused him to lose their support. They later moved to remove him from the chair of the powerful Assembly of Expert Council – responsible for the observance of the leader’s quality and competent and empowered constitutionally to replace him should it find him incompetent. Ali Khamenei and his generals forced Rafsanjani’s replacement by way of an election for a new Chairperson.
Despite this, whether Rafsanjani was to enroll or not was the most asked question among political circles in the Islamic Republic during the weeks preceding the enrollment week. That was because his comeback, as a person equally-weighted, influentially and politically, to the leader himself, perceived widely as a hurdle in the way of the leader and his generals which ultimately puts them in a rather awkward position. They had thus done their best to stop him from putting his hand up and being a candidate.
Rafsanjani has recently been quoted as saying that “he was the one, despite the protest from other council members, who had brought Ali Khamenei from Mashahd, the city in Iran where Ali Khameni was based at the time of Iran’s revolution 34 years ago, and played him in the Revolutionary Council.” He was basically telling Ali Khameni; hey; I am the king maker here! He is right. Because Rafsanjani was also the one whom later in the 80s, when Khomeini died, had said: “I had a dream in which Khomeini told me that Ali Khameni is the right person to replace me after my death.” Following that dream telling was when Ali Khamenei, a little Mullah without requiring qualifications set by the Constitution of the Islamic Republic, became the leader. And now the same Ali Khameni whom “had been brought from Mashhad and played”; plays god for Rafsanjani himself and the rest of politicians in Iran and its people! For Rafsanjani, and in fact for many other experienced politicians in Iran, this can no longer be tolerated under circumstances.
Rafsanjani had also been sided; shown, in the past four years with the so-called reformists against the political camp of Ali Khameni-generals-Ahmadi Nejad. Khamenei and his generals think that he has been, and is, leading a movement targeting the system in which Wali Faghih, currently Ali Khameni, heads the Constitution of the country and decides for the lives and deaths of Iranians.
Nevertheless, there is, and has always been, the possibility of a political game played by Rafsanjani, Khameni and Ahmadi Nejad’s camps for that matter. The Islamic Republic political machine has, and is, been mastering manipulation in the past 34 years. Only this time Arab Spring with a real prospect of Iranian’s one have changed the game all together.
نهمین دور انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در راه است. جمهوری اسلامی در مقابل حساس ترین انتخابات از زمان تشکیل خود قرار دارد. دوران نظامهای دیکتاتور در سراسر دنیا بسر امده است؛ و دیکتاتوری اسلامی از این امر مستثنا نیست. بهار عربی که باعث سرنگونی چندین دیکتاتور شناخته شده منطقه خاور میانه و افریقایی شد؛ نام دیگر این تغییر اجتناب ناپذیر جهانیست. ایران و جمهوری اسلامی هم در مسیر این تغییر قرار دارند. تنها علی خامنه ای و دوستان نظامیش تمامی تلاش خود را؛ تا به امروز البته؛ کرده اند که تا می توانند در این مسیر سرعت گیر و مانع بسازنند. بخیال خود هم موفق بوده اند. اما اینکه تا به امروز هنوز در ایران دیکتاتور بازی ادامه دارد بدان معنی نیست که وقت زیادی از این بازی باقی مانده است. انتخابات پیش رو و تمامی بگو مگوهای قبل و بعد از ثبت نام کاندیداها؛ رد و یا تایید صلاحیت آنان توسط شورای نگهبان علی خامنه ای هم؛ رابطه مستقیمی با این تغییر جهانی دارند. همه در جمهوری اسلامی این را می دانند. هم علی خامنه ای و دارو دسته نظامی او؛ هم طرف مقابل و به اصطلاح خواهان اصلاحات بدون خشونت؛ و هم گروه جدید احمدی نژاد-مشایی. تنها ایراد کار این است که مردم ایران بدون انتخاب مانده اند. و یا بهتر بگوییم، جمهوری اسلامی انتخاب مهندسی شده خود را به آنان ارائه می دهد. درست شبیه سه دهه گذشته، جمهوری اسلامی خود برای خود و مردم آلترناتیو سازی می کند؛ با کنترل به آنان ارائه می دهد؛ و دیگر هیچ! آمدن و یا نیامدن خاتمی یا رفسنجانی؛ تایید و یا رد صلاحیت مشایی؛ همه و همه بوی همان آلترناتیو ساختگی را می دهند. اما آیا جمهوری اسلامی یکبار دیگر موفق خواهد شد یا نه؛ سوالیست که پاسخ آن را باید به بعد از سرنگونی اسد در سوریه؛ تحریم های شدید تر نفت و گاز؛ و یا حتی داغتر شدن فضای گفتگوهای هسته ای جمهوری اسلامی و غرب واگذار کرد.
ببینید چه مضحکه ای براه انداخته اند، دوباره؛ بر سر موضوع به اصطلاح انتخابات. انتخابات فرمایشی. انتخاباتی که همه می دانیم با قانون اساسی جمهوری اسلامی و در این سیستم حکومتی؛ بی معناست.
قانون اساسی که در راس آن فردی با قدرتی مافوق قانون نشسته است که بر جان و مال مردم حکومت می کند. قوای سه گانه این کشور اسباب بازیهای او هستند؛ ریاست آنان را خودش با ابزارهای گوناگون که خود برای خود ساخته است؛ منتصب می کند؛ و زندانهای این کشور مملو از کسانی که عقیده متفاوتی با او دارند و جرات بیان آن را داشته اند.
اما سوال اینجاست که چرا چنین فردی امروز عوامل خود را به میدان می فرستد؛ که از توطئه و فتنه ای بزرگتر و به مراتب خطرناک تر از جنبش سبز 4 سال پیش بگویند؟ راستی چرا؟ نگران نیستند؟ و یا اینکه نگرانند، ولی قصد دارند که بحرانی کنترل شده راه بیندازنند و به قول معروف از رقیب خود، یک قدم جلوتر باشند. علی خامنه ای و عواملش نمی توانند که نگران نباشند. ظرف 3-4 سال گذشته، تقریبا تمامی دیکتاتورهای منطقه یکی پس از دیگری به دست مردم سرنگون شده اند. بشر السد، دیکتاتور سوریه، هم فاصله زیادی تا سرنگونی ندارد.
خامنه ای و اطرافیانش خیلی خوب می دانند که مردم ایران هم در صف و در انتظار نوبت خود؛ از هر فرصتی استفاده خواهند کرد. به همین منظور، خامنه ای تیم نظامی-امنیتی اش را با شاید چندین هدف به داغ کردن بازار”انتخابات بی معنا” فرستاده است. آنان به خوبی می دانند که دنیا صدای مردم ایران برای تغییرات اساسی؛ حتی در حد رجیم چنج، را شنیده است. آنان حضور میلیونی مردم در خیابانها را هم تجربه کرده اند. و اگرچه 4 سال پیش به دلایلی که جای بحث آن اینجا نمی گنجد، آمریکا و غرب در مقابل قلع و قمع مردم در خیابانها و زندانها سکوت کردند؛ امروز قضیه کاملا فرق کرده است. دیکتاتورها رفته اند؛ و شهرهای ایران تنها به جرقه ای نیاز دارند که آتش آن به سرعت دامان همه را بگیرد. اینجاست که این تیم با استفاده از قوه مقننه خود، طرح اصلاح قانون انتخابات را به منظور محدود کردن حضور کاندیداهایی امثال هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، که احتمال استفاده مردم از نام آنها برای مقابله با آنان می رود، را مطرح کردند. رفسنجانی با محدودیت سن کاندیداها به 75 سال، و محمد خاتمی با ادامه زندان همراهان و اعضای دولت سابقش عملا از حضور دوباره در صفحه شطرنج سیاسی این رژیم منع شده اند.
از طرف دیگر اما، تیم خامنه ای، بازار دست و پنجه نرم کردن با تیم احمدی نژاد-مشایی را داغ نگه داشته اند. صحبت از رد صلاحیت مشایی می کنند، و احمدی نژاد-مشایی هم در ظاهر آنان را به چالش می کشند. این بازار داغی و چالش می تواند دو هدف را دنبال کند. اول و در ظاهر امر، احمدی نژاد و مشایی مخالف سر سخت رهبر و تیم نظامیانش هستند، در نتیجه در کنار مردم و ورژن جدید اصلاح طلبان و جنبش سبز. این اگر واقعیت امر باشد، حرکت زیرکانه ای از جانب احمدی نژاد و مشایی و همراهان برای جایگزینی خود با اصلاح طلب از پا افتاده است. این حرکت اما نهایتا باید به محدودیت اختیارات ولی فقیه، زیر سوال بردن تمامی زیر مجموعه های قدرت او و در نهایت به تغییر و اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی ختم شود. اما مگر این همان چیزی نیست که خامنه ای و ماشین نظامی-امنیتی اش 4 سال پیش به آن خاطر کودتا کرد؟ اگر هست، که هست، پس چرا؟ آیا فرقی بین احمدی نژاد-مشایی با خاتمی-موسوی-کروبی، احتمال زیاد به رهبری رفسنجانی، وجود دارد؟
تنها فرق بین آنان این می تواند باشد که کل دعوای احمدی نژاد-مشایی با تیم خامنه ای، یک دعوای ساختگی به منظور فریب مردم و دنیای خارج بوده باشد. بدان معنا که در نهایت صلاحیت مشایی تایید، و تحت امر ولی فقیه و قانون اساسیش، ادامه مسیر کشتی جمهوری اسلامی را رقم بزنند. و باز مردم ما منتظر تغییرات اساسی؛ و نهایتا یاس. د.
اگرچه این سناریوی بدی برای سرنشینان سیاسی کشتی جمهوری اسلامی نیست، مطمئن نیستم که بعد از سرنگونی بشر السد در سوریه؛ که اجتناب ناپذیر است؛ چقدر قابلیت اجرایی داشته باشد.
سردار حسین نقدی، فرمانده بسیج، قبل از خطبه های نماز جمعه هفته گذشته در تهران، از خوبی و نعمت بودن تحریمهای بین المللی حرف زده است. این فرمانده نظامی که شاید مسئول بسیاری از جنایات اتفاق افتاده در تهران در چند سال اخیر باشد، از بحث نیاز به مذاکره با امریکا و درخواست برداشته شدن تحریمها انتقاد کرده است. اینطور استدلال کرده است که تحریمها باعث شکوفایی استعدادهای ایران و ایرانیان خواهد شد و نتیجتا از وابستگی کشور به درآمد های نفتی کم خواهد کرد. آقای سردار که بدون داشتن حتی سواد و تخصص نظامی لازم در بالاترین پست های نظامی این کشور قرار دارند؛ بواسطه سر سپردگی بی چون چرا به علی خامنه ای و قلع و قمع و کشتار مردم؛ حال تحلیل سیاسی-اقتصادی ارائه می دهند. شاید به این خاطر است که آقای سردار و خانواده کوچکترین مشکل معیشتی ندارند. و یا شاید مشکل سلامت و یا نیاز به دارو و امکانات پزشکی برای آقای سردار و خانواده؛ قصه است؛ چرا که اگر چنین نیازی داشته باشند بلافاصله برای مداوا به مجهزترین بیمارستان ها و امکانات پزشکی در پیشرفته ترین کشورهای دنیا دسترسی دارند. در غیر اینصورت به این سادگی برای مردم گرسنه و بیمار این کشور که کمرشان در زیر فشار تحریمها در حال خرد شدن است؛ نسخه نمی پیچیدند.
شاید هم مقصر مردمند. مردمی که بهر دلیل سکوت می کنند. سکوت از ترس. سکوت از بدتر شدن وضعیت خود و خانواده شان. مردم اما باید بدانند که همین سکوت است که باعث تمامی مشکلات و تضیع حقوق آنان است. سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی. مردم باید یاد بگیرند که؛ بالاتر از سیاهی رنگی نیست.
I try to write in this space in both English and Persian languages. My intention is to reach an audience of both English and Persian speakers.
Simply because the religious autocracy established in Iran in the past 32 years has destroyed the image of the country and its people. And today, this regime has become the most dangerous liability to the national interests of the people of Iran as well as the West. Their interests are now converged.
We need both audiences.